تحلیل بینامتنی نگارهها و اشعار ارداویرافنامه هندی کتابخانه منچستر (نمونه تصاویر مرتبط زنان)
دوره 3، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 117-150
https://doi.org/10.30465/acas.2022.28829.1091
شهریار شادی گو، سیده مریم جزایری، نیلوفر مایلی برجلویی، ناهید جعفری دهکردی
چکیده نسخه خطی ارداویرافنامه منظوم هندی کتابخانه منچستر انگلیس حاوی 56 نگاره است که در کنار متن تصویری درون جدولهایی محصور شدهاند. با توجه به اینکه نسخه مورد نظر در سال 1205 ه.ق در شبه قاره هند یعنی درست همزمان با دوران فرمانروایی انگلیسیها به نگارش درآمده است؛ این مسئله مطرح میشود که آیا متن تصویری ارداویرافنامه در بافتار متفاوتی از متن کلامی شکل گرفته و این متن حاصل دو فرهنگ متفاوت است یا نه؟ بنابراین در پژوهش حاضر با رویکرد بینامتنیت به تحلیل نگارهها و اشعار ارداویرافنامه مصور کتابخانه منچستر انگلیس پرداخته شد. برای مطالعه نمونه آماری که شامل هفت نگاره با موضوع زنان گناهکار با هدف بررسی مؤلفههای مهم متن کلامی و متن تصویری و بازشناسی نگارههای این نسخه خطی بوده، انتخاب گردید. یافتههای حاصل از مطالعات اسنادی نشان میدهد که این نسخه مصور متن کلامی و متن تصویر به دو زمان متفاوت و مکان متفاوت تعلق داشته اند؛ از این رو بینامتنیت بینافرهنگی حاصل از دو فرهنگ هند و ایران بوده و تاثیر نگارگری هند بر نگارهها مشهود و زمان و مکان و کنش در هر دو متن یکسان و بینامتنیت صریح و آشکار بوده و متن تصویری در سیطره متن کلامی است.
مقایسه نوع پوشش زنان در حکومت عثمانی و زنان در حکومت قاجار
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 117-137
https://doi.org/10.30465/acas.2025.41490.1159
سمانه عسگری
چکیده طرز پوشش از جمله موضوعاتی است که بنا به جغرافیا و فرهنگ هر منطقهای تغییر میکند. این موضوع تنها تحت تأثیر جغرافیا قرار نگرفته است عواملی از جمله دین نیز بر نحوه پوشش تأثیرگذار بوده است. از جمله دورههای مورد بحث در بین تاریخنگاران دورههای حکومت قاجار در ایران و دوره سقوط امپراتوری عثمانی در آناتولی است. زنان در حکومتهای یادشده جزئی جداییناپذیری از جامعه بودهاند. با روی کار آمدن اسلام و پذیرش آن توسط ترکها و ایرانیها آداب و سنتهای اسلامی-عربی در حکومتهای شکلگرفته در ایران و آناتولی دیده شده است. احکام اسلام در هر زمینهای به خصوص پوشش زنان دیده شده است. با روی کار آمدن ایدئولوژی مدرنیزم در جهان در قرن 18، حکومتهای عثمانی و قاجار نیز بیتأثیر از آن باقی نماندند. پوشش زنان از جمله مواردی بود که رو به تغییر نهاد. نحوه پوشش زنان در حکومت عثمانی و قاجار از جمله موضوعاتی است که مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش به دنبال پاسخ به سؤالاتی از جمله نوع پوشش زنان در دورههای یادشده و پاسخ به میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری این حکومتها از سایر فرهنگهای جدیدی بوده است که در پی انقلاب 1789 فرانسه در جهان به وجود آمده است. برای بررسی این موضوع در کنار استفاده از منابع کتابخانهای، از منابع آرشیو ملی رئیسجمهوری ترکیه در استانبول نیز استفاده شده است.
بررسی انتقادی تذکرۀ شرعی و تبیین اهمیت آن در تاریخ ادب فارسی در ماوراءالنهر
دوره 2، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 121-146
https://doi.org/10.30465/acas.2020.4350
ابراهیم خدایار
چکیده عبدالعظیم شرعی(ف1311ق/1894م) نخستین تذکره نویس محیط ادبی بخاراست که در نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم با الهام از واضح بخارایی، دیگر هم تبار ایرانی نژاد خود، در گسترش و رونق ژانر تذکره نویسی در محیط ادبی ماوراءالنهر ایفای نقش کرده است. دانش ما در زبان فارسی دربارۀ این تذکره نویس و تذکره اش بسیار اندک، نادرست و متناقض است. مسئلۀ اساسی این پژوهش بررسی سوانح زندگی شرعی و تحلیل انتقادی تذکرۀ وی است. نگارنده برای تبیین این مسئله با استفاده از روش تحلیل محتوا و دستاوردهای رویکرد ژانری به متن به دنبال یافتن پاسخ برای پرسش های ذیل است: آیا می توان به هویت واقعی شرعی دست یافت؟ مهمترین شاخص های شرعی برای تدوین تذکره کدام اند؟ نتایج تحقیق نشان داد شرعی از ایرانی تباران بخاراست که هنوز پس از نزدیک به یک ونیم سده از درگذشت وی، هویت واقعی وی در هاله ای از ابهام قرار دارد. نگارنده با انتخاب نه شاخص «1. تخلص؛ 2. وابستگی های نژادی و نسبی؛ 3. وابستگی های فکری و ادبی؛ 4. زادگاه، تاریخ تولد و فوت؛ 5. شغل، تحصیلات، استادان، شاگردان و معاصران؛ 6. آثار شاعران؛ 7. پیوند با دربار؛ 8. بوطیقای ذوق تذکره نویس؛ و 9. زبان» اهم معیارهای تذکره نویسی مؤلف را تحلیل کرد.
مطالعة ویژگیهای بصری حاکم در کتیبههای پرچمهای مصور شدة شاهنامة شاه طهماسب با تأکید بر مضامین عناصر نوشتاری کتیبۀ پرچمها
دوره 1، شماره 1، اسفند 1401، صفحه 135-172
https://doi.org/10.30465/acas.2019.2884
فرنوش شمیلی، فاطمه غفوری فر، امیر فرید گلسفیدی
چکیده پرچم جزو عناصرمتمایزکننده بین تمدنها و فرهنگهای بشریت است که آن را میتوان نماد اتحاد ملی هر تمدنی دانست که در هر دوره ایدئولوژی خاصی را بههمراه داشته و انتقالدهندة مبانی فکری اعصار پیشین بوده است. ازاینرو، شکلگیری عصر صفوی در سدة دهم هجری، اتحاد و تحول سیاسی، فرهنگی، و دینی عظیمی را برای ایران بهارمغان آورد، بهطوریکه تثبیت اندیشة اسلامی ـ شیعی در آثار این دوره بهخصوص نسخ خطی قابلمشاهده است. یکی از عالیترین نسخ خطی ایران شاهنامة طهماسب است که در عصر صفوی مصور شد. عناصر نوشتاری نقششده بر پرچمهای موجود در صحنههای رزم بهوضوح تبیینکنندة مضامین اعتقادی آن دوره است که از هنر خوشنویسی بهرههای فراوانی بردهاست. پژوهش حاضر، ضمن شناسایی پرچمها و مفاهیم بهکاررفته در ادبیات آنها، وجوه بصری و بیانی پرچمهای واجد نوشتار را در شاهنامة طهماسبی تبیین میکند. ازاینرو، این مطالعه سه پرسش اساسی را در بر دارد: 1. شاخصترین مؤلفههای بصری پرچمهای موجود در شاهنامه چیست؟ 2. عناصر نوشتاری پرچمهای شاهنامة طهماسب از چه ادبیات، مضامین، و محتوایی برخوردارند؟ 3. مبانی فکری حاکم در تصویرگری پرچمهای شاهنامه چیست؟ این تحقیق بهروش پیمایشی ـ تحلیلی انجام شده است. نوع تکنیک مورداستفاده اسنادی و کتابخانهای است که با بررسی و سنجش نمونههای آماری نگارههای نسخ خطی انجام گرفته است. تحقیق متکیبر منابع دستِاول و تحقیقات معتبر است. نتایج پژوهش نشانگر آن استکه پرچمها با خطهایی ازجمله نسخ، ثلث، نستعلیق، و با رنگهایی همچون لاجورد، طلا، شنگرف، و تزئیناتی ازجمله ختایی و اسلیمی کار شدهاند. چهار الگوی اصلی و غالب در ترکیببندی نقوش پرچمها مشهود است؛ ازجمله: ترنجدار، تکرار منظم نقوش، ساده، و آزاد. پرچمها از نوع نظامی ـ جنگی بوده و عناصر نوشتاری اعم از آیات قرآن، نام خداوند، پیامبر (ص)، حضرت علی (ع)، و شعر در آنها بهکار رفته است. عناصر نوشتاری پرچمها منطبق با اعتقادات، سلیقهها، و مبانی فکری عصر صفوی و همچنین اصالت ایرانیاند و ارادت هنرمندان به دین مبین اسلام و حفظ فرهنگ ایرانی را بازگو میکنند.
کبیسه یا اصلاح سال 500 تقویم یزدگردی (منشا انحراف تقویم در میان زردشتیان هند)
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 111-127
https://doi.org/10.30465/acas.2020.5437
حمیدرضا دالوند
چکیده تقویم یزدگردی یکی از یادگارهای کهن میزاث ایرانی است که هم در پهنه اقتصادی و علمی جهان اسلام و هم در حوزه دینی جهان زردشتی، کارکرد خود را حفظ کرد. هربار به ضرورت نیاز کاربران، دستخوش تحول و دگرگونی شد[a1] . هر اصلاح و تحولی پیآمدهای خود را داشت و بر جامعه کاربران تاثیرهای ویژهای برجای گذاشت. برای مثال، اصلاحات معتضدی کارکرد اقتصادی تقویم یزدگردی را گرفت و وهیزک سال 375ی جامعه زردشتی را به اعتبار جایگاه پنجه در پایان آبان یا اسفند به دو بخش شرقی و غربی تقسیم کرد. ویا، پیدایش تقویم جلالی و اصلاحات ملکشاهی در سده پنجم هجری گاهشمار ایرانی را از سیطره جامعه زردشتی خارج ساخت.
یکی از اصلاحات ممکن و محتمل، کبیسه سال 500 در تقویم یزدگردی و در درون میراث سنت زردشتی است. آنچه در این گفتار میخوانیم، چگونگی آن رویداد و پیآمدهای آن بر جهان زردشتی تا روزگار معاصر است. این اصلاح جامعه زردشتی هند را در سده 18 و 19 به بدو بخش تقسیم کرد.
نشانه شناسی شهری و نقش آن در تبیین هویت شهری تهران عصر قاجاریه
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 139-163
https://doi.org/10.30465/acas.2022.41701.1160
زهرا علیزاده بیرجندی، محدثه ضیاء
چکیده شهرها همانند آحاد انسانی از هویتی مستقل و متفاوت برخوردارند. هویت شهری دربردارنده ویژگیهایی است که سبب تمایز یک شهر از سایر شهرها میگردد . مقوله هویت شهری نه تنها در شناخت شهرها بلکه در روند هویتیابی شهروندان و تقویت فرهنگ شهری نقش اساسی ایفا میکند. شالودههای هویتی شهرها تحت تأثیر عوامل طبیعی ،مصنوعی ،انسانی و رویدادهای تاریخی شکل گرفتهاند. این عناصر بهعنوان نشانههای معنادار در خوانش معانی نهفته در فضای کالبدی شهر و درک وجوه تمایز و تداوم شهرها نقش بسزایی دارند .هدف مقاله حاضر تحلیل نشانههای تبیینگر هویت شهری تهران عصر قاجاریه و نحوه عملکرد آنهاست. روش این پژوهش تاریخی ـ تفسیری و مبتنی بر رویکرد نشانهشناسی شهری است. در این رویکرد حضور نشانهها و معانی عناصر کالبدی جهت خوانش محیط و درک مؤلفههای هویتساز شهر تهران در عصر قاجاریه مورد بررسی قرار گرفته است. یافتههای حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که نشانههای نمادین به دلیل دلالتهای تاریخی، فرهنگی و خاستگاههای اسطورهای آن از ظرفیت تبیین گری بیشتری در بازنمایی مؤلفههای هویتی تهران عصر قاجاریه برخوردارند. در روند خوانش نشانه شناختی فضاهای شهری تهران در این دوره برخی از ناسازههای دلالت و کارکرد صرفاً از طریق دلالتهای تاریخی قابل درک است.
«آوای خاموشان» بررسی اشعار فارسی بازمانده بر سنگ نوشته های مقابر در هانجوی چین
دوره 2، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 147-169
https://doi.org/10.30465/acas.2020.4353
احمد رضایی
چکیده دو تمدن بزرگ ایران و چین از گذشتۀ بسیار دور پیوندهای عمیقی داشتهاند. پیوندهای این دو تمدن در حوزههای مختلف اقتصادی، سیاسی فرهنگی و... بوده است. بهنظر میرسد دو عامل اساسی، زمینهساز این ارتباطات گسترده بوده است: نخست جادۀ ابریشم، دوم همسایگی و همجواری آنها؛ هرچند گذشت روزگار و تحولات جهانی و منطقهای، بهخصوص در سدههای اخیر، هر دو عامل را دیگرگون کرد، لکن دیرینگی و عمق روابط ایران و چین به حدی بوده است که هیچ عاملی نمیتواند باعث بُرش و جدایی آنها شود. از طرفی، اگرچه از روزگاران دور روابط اقتصادی میان این دو تمدن بر دیگر حوزهها سایه افکنده بوده، اما این بدین معنا نیست که پیوندهای دیگر این دو کشور بهویژه پیوندهای فرهنگی، تحتالشعاع روابط اقتصادی بوده و مورد بیتوجهی قرار گرفته است؛ بلکه باید از دریچهای دیگر گسترش روابط اقتصادی را زمینهساز پیوندهای فرهنگی بهشمار آورد. معالوصف میتوان گفت در کنار گسترش روابط اقتصادی ایران و چین، حوزههای مختلف فرهنگی نیز بین دو کشور گسترده شد بهگونهای که نمونههایی از تأثیر پذیری این دو تمدن را میتوان در اساطیر، آثار ادبی، هنر سفالگری، روابط مذهبی و... مشاهده نمود. در دورة پس از اسلام، پیوندهای فرهنگی بهگونهای متفاوت و البته بسیار گستردهتر بروز کرد. آنچه در این دورۀ فرهنگی بیش از هر موضوع دیگری در خور توجه است، گسترش زبان فارسی در چین بهخصوص در مناطق غربی آن است. اما توجه به حوزۀ نفوذ زبان فارسی گویا فقط به این منطقه منحصر شده بود تا اینکه پیدایش و بررسی کتیبهها و گورنوشتههای هانجو، حقایق دیگری را آشکار کرد و جلوهای عمیق تر از نفوذ زبان فارسی را در چین نشان داد. در هفت کتیبه از گورنوشتههای هانجو ۸۱ بیت شعر فارسی در قالب قصیده، غزل، قطعه و رباعی است که ۶۱ بیت آن قابل خواندن و غیرتکراری است. در این سرودهها، سرودهها و تأثیر سخن سعدی بسیار آشکار است. هرچند گور نوشته از حضور بازرگانان ایرانی را نشان میدهد، لیکن نباید حضور زبان فارسی را در آنها منحصر بدانیم. در این مقاله ضمن گذری بر روابط فرهنگی ایران و چین، گورنوشتههای مذکو را را بررسی کرده و نشان میدهیم زبان فارسی برای مدتی در این منطقه رونق داشته است.
شناسایی و رتبه بندی مولفه های دیپلماسی فرهنگی در سینمای ایران
دوره 3، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 151-171
https://doi.org/10.30465/acas.2022.31909.1116
حبیب شیخی، محمد سلطانی فر، افسانه مظفری
چکیده هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و رتبهبندی شناسایی مولفههای دیپلماسی فرهنگی در سینمای ایران است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف تحقیق، کاربردی و از لحاظ موضوع و سوالات پژوهش از نوع تحقیقات توصیفی - پیمایشی میباشد. ابزار جمعآوری دادهها شامل پرسشنامه مبتنی بر مقایسات زوجی بود که بر اساس مقیاس ساعتی درجهبندی شد. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش متشکل ازخبرگان و صاحبنظران حوزه سینما ودیپلماسی کشوربود. از روش نمونهگیری گلوله برفی برای انتخاب افراد نمونه استفاده شد. در مرحله اول 21 شاخص از دیدگاه خبرگان و با استفاده از تکنیک دلفی شناسایی شد. در ادامه با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی ابعاد اصلی دیپلماسی فرهنگی رتبهبندی شدند. نتایج نشان داد که که بر اساس دیدگاه خبرگان هویت دینی با وزن نرمال شده 0.360 در اولویت اول قرار دارد. بعد فرهنگی دیپلماسی فرهنگی با وزن نرمال شده 0.306 در اولویت دوم قرار دارد. بعد تکنیکی دیپلماسی فرهنگی با وزن نرمال شده 0.152 در اولویت سوم قرار دارد. بعد سیاسی دیپلماسی فرهنگی با وزن نرمال شده 0.111 در اولویت چهارم قرار دارد. هویت ملی با وزن نرمال شده 0.071 در اولویت پنجم قرار دارد. با توجه به نرخ ناسازگاری 0.05 در این رتبهبندی، بین مقایسه زوجی مدلها سازگاری کامل وجود دارد.
واکاوی یک ژانر سینمایی با رویکرد معنایی-نحوی، مطالعه موردی: ژانر سامورایی
دوره 1، شماره 1، اسفند 1401، صفحه 173-200
https://doi.org/10.30465/acas.2019.2694
محمدعلی صفورا، بصیر سلیم علاقه بند، امیرحسن ندایی
چکیده ژانر سامورایی، یکی از مهمترین بخشهای تاریخ سینمای ژاپن در طول هفت دهه از حیات خود، نقش بهسزایی در نضجگرفتن جریانهای هنری شکلگرفته در بطن صنعت سینمای ژاپن، پدیدآمدن ثبات اقتصادی نسبی برای آن، و شناساندن ظرفیتهای هنری و درعینحال سرگرمیسازش به جهانیان داشت. ازآنجاکه مطالعات ژانری در حوزۀ سینما معمولاً بر سینمای هالیوود و بهویژه دوران استودیویی آن متمرکز بوده است کمتر به سینماهای خارج از این محدوده توجه شده است. بااینحال، ژانرهای ارزشمندی چون ژانر سامورایی که عدۀ قابلتوجهی از فیلمسازان بزرگ سینمای ژاپن از نسلهای مختلف چون میزوگوچی (Kenji Mizoguchi, 1898-1956)، کوروساوا (Akira Kurosawa, 1910-1998)، و کوبایاشی (Masaki Kobayashi 1916-1996) در بستر آن کار کردهاند و آثار قابلتوجهی هم ارائه دادهاند موردغفلت واقع شده است. در پژوهش حاضر بر آنیم تا با بهکارگیری نگرۀ معنایی ـ نحوی ریک آلتمن که براساس بررسی پیشینۀ نگرههای گوناگون ژانر و بهنظر اغلب صاحبنظران این حوزه کارآمدترین رویکرد موجود درزمینۀ تحلیل ژانرهای سینمایی بهشمار میآید ژانر سامورایی را تشریح کنیم، مؤلفههای اصلی آن را در دو بخش معنایی و نحوی با روش توصیفی ـ تحلیلی بررسی کنیم، و چشماندازی کلی از ردۀ ژانری یادشده بهدست دهیم.
تحلیل آیکونوگرافی نقشمایۀ تمبر شیروخورشید دورۀ قاجار (موجود در موزۀ ملک)
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 129-161
https://doi.org/10.30465/acas.2020.5282
سمیه رسولی ابراهیمی فرد، خشایار قاضی زاده
چکیده این مقاله به تحلیل نقش مایه ی تمبر شیر و خورشید دوره ی قاجار میپردازد؛ مطالعهی نقوش در ادوار مختلف، از دیرباز در پژوهشهای هنری مورد توجه محققان و پژوهشگران بوده است. نقوش آثار باستانی و تاریخی همچون اسناد تصویری به شمار میروند که مطالعهی آنها میتواند در ارائهی اطلاعات مربوط به زمانهی پیدایی اثر موردتوجه قرار گیرد. ازاینرو نقوش و تصاویر تمبرها نیز میتواند در قالب یک اثر، بازتابدهندهی ویژگیهای فرهنگی، هنری، اجتماعی و... زمانهی مربوط به پیدایی آن باشد. مساله تحقیق با تمرکز بر رابطه ی این نقوش در دوران قاجار با تحلیل آیکونوگرافی طرح گردید. بر این اساس پژوهشگر بر آن است که بیانگر پیدایش تمبرها از بدو به دلیل در اختیار بودن نظامهای حاکم عمدتاً منقوش به تصاویر حکام، نقوش ملی و گاه دربردارندهی چهرهها و اشخاص مهم دوران خود بودهاند؛ در این راستا برای تبیین مفاهیم نهفته در پس نقش و نگارهی تمبرها بهمنظور دستیابی به ارزشها و مفاهیم بنیادین فرهنگی و اجتماعی دورهی مربوطه پژوهش حاضر با تکیه بر روش آیکونوگرافی طی سه مرحلهی توصیف، تحلیل و تفسیر به درک معنایی نقش نمادین تمبرهای مربوطه در دوره قاجار میپردازد. نتایج نشان از آن دارد که نقوش خورشید و شیر ریشه در اساطیر و باورهای مردمان ایران باستان دارد؛ که به سبب اهمیت و ارزش آن در طول تاریخ تطور یافته و بهعنوان نماد ملی بر روی درفش، سکهها، مدالها، تمبرها و... تصویر شده است.
تبیین مفهومی نقش جغرافیای فرهنگی در صلحآفرینی (همراه با برخی مصادیق)
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 165-189
https://doi.org/10.30465/acas.2025.51318.1182
مهدی کریمی
چکیده ادغام بینشهای جغرافیای فرهنگی در شیوههای صلحآفرینی میتواند بهطور قابلتوجهی اثربخشی آنها را افزایش دهد. با تمرکز بر این بینشهای جغرافیای فرهنگی، صلح آفرینان میتوانند جوامعی را ایجاد کنند که نهتنها در برابر منازعات مقاوم هستند، بلکه از طریق تنوع و همکاری نیز شکوفا میشوند. درک ابعاد اجتماعی، تاریخی و فضایی این مفاهیم اجازه میدهد که رویکردهای دقیقتر و تأثیرگذارتر برای ایجاد و حفظ صلح در جوامع مختلف توسعه یابد. بر همین اساس، مقاله حاضر با تکیه بر روش توصیفی-تبیینی تعامل میان جغرافیای فرهنگی و صلحآفرینی را بررسی کرده و بحث میکند که با پذیرش و شناخت جنبههایی مانند هویت فرهنگی، مکانسازی، میراث فرهنگی، گفتوگوی بین فرهنگی، اهمیت صلح سازی از پایین و درک اهمیت محیط زیست تلاشهای صلحآفرینی میتوانند محیطهایی ایجاد کنند که در آن جوامع مختلف بهطور مسالمتآمیز به حیات خود ادامه دهند. این استراتژیها نهتنها به حل تعارضات فوری میپردازند، بلکه به تابآوری و همبستگی اجتماعی درازمدت نیز کمک میکنند. در جهانی که همچنان با چالشهای متعددی دستوپنجه نرم میکند، آموختن درسهایی از جغرافیای فرهنگی بهمنزله اصول اساسی در شکلگیری آیندهای صلحآمیز مؤثر خواهد بود.
معنا و مفهوم «طبیعت» در نقاشیهای منظره چینی بر اساس مکتب دائو
دوره 2، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 171-193
https://doi.org/10.30465/acas.2020.4357
سید محمد مهدی ساعتچی، خسرو ظفرنوایی
چکیده در فلسفه و هنرهای تصویری چین، هم طبیعت و هم نقاشیهای قلم مو و مرکب، نماد زیبایی و توازن هماهنگ عالم کاینات هستند. هنر چین در سراسر تاریخ خود، طبیعت را ملهم از نیروی پنهان تصور می کند و هدف هنرمند نیز این است که با این روح تماس پیدا کرده، آنگاه به انتقال آن در جریان کار خود دست زند. این مقاله بر آن است تا با اتکای بر یکی از مهمترین منابع معنوی این فرهنگ یعنی تعالیم دائو، به عنوان مکتبی اثرگذار در شکل دهی به زوایای فرهنگ چین باستان، بهویژه در عرصۀ فرهنگ بصری، معنا و مفهوم «طبیعت» در نقاشیهای منظرۀ چینی و طریق هماهنگی با آن را مورد مطالعه قرار دهد. شیوۀ مورد استفاده در اینجا مطالعات کتابخانهای و تحلیل و بررسی تطبیقی آثار هنری و منابع اندیشههای مکتب دائو است. بهطورکلی دائو خواهان هماهنگی با سیر طبیعی و خودجوشی است. در مکتب دائو، اصل تغییر به عنوان عامل پیشبرندۀ جهان هستی(دائو) بهعنوان توازن هماهنگ میان اضدادی تعریف میشود که با یکدیگر تعامل دارند (یین و یانگ). توازن میان اضداد نوعی نیرو یا روح طبیعی را به نام «چی» میآفریند. مناظر نقاشیشده (شانشوئی) نیز بازتابی از این باور در غالب نیروهای «یین» و «یانگ» هستند.
بررسی پژوهشی در موضوع شکلگیری شهر در میانرودان باستان
دوره 3، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 173-188
https://doi.org/10.30465/acas.2023.28464.1087
زهره عطایی آشتیانی
چکیده ازآنجاکه مطالعات انجامشده در مورد براهین شکلگیری نخستین دولتشهرها در حوزة میانرودان کمتر دارای نگرش علمی جامع است و هریک از محققان از زوایای تخصصی مختلف ازجمله تاریخی، باستانشناسی، جغرافیا و... به آن پرداختهاند، کمتر پژوهش مجموعهنگری در این حوزه انجام شده است.از نمونههای درخور بررسی، چه از لحاظ نقاط قوت و چه از نظر کاستیها میتوان از کتاب دکتر گیلرمو الغازه، مردمشناس کوبایی و استاد دانشگاه کالیفرنیا - سن دیگو، با عنوان میانرودان باستان در سپیدهدم تمدن: تحولی در چشمانداز شهری نام برد که توسط دانشگاه شیکاگو در سال 2008 به چاپ رسیده و حاوی نکات و تحلیلهای علمی درخور توجه است. این کتاب را نگارنده در ۱۳۹۶ ترجمه و در انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به چاپ رسانده است. در مقالة حاضر علاوه بر معرفی اجمالی اثر و نویسنده آن به بیان چند نکته مغفولمانده در آن که مترجم حین ترجمه به آن برخورده است، پرداخته میشود. همچنین چهارچوب روش پژوهش مؤلف در آن بررسی خواهد شد.
تأثیر سینما و اسطورههای ژاپن بر انیمه ناروتو
دوره 1، شماره 1، اسفند 1401، صفحه 201-226
https://doi.org/10.30465/acas.2019.2885
حسین فهیمی، پیام زین العابدینی، فاطمه عبدی خان
چکیده اسطورهها جایگاه ویژهایی در اعتقاد مردم دارند، بهگونهاییکه گاه بهکمک آنها میتوان اموری را درمیان مردم رواج داد یا حذف کرد. دراینراستا، هنرمندان ژاپن در ساخت آثار انیمیشن به این ویژگی توجه کردهاند. سنت کهن طراحی مانگاها که همواره موضوعات اجتماعی را بهشکلی تقطیعشده در یک کادر به تصویر کشیده در انیمیشن ژاپن که به انیمه مشهور است استفاده شده و این فرهگ اسطورهای توانسته است بر مخاطب داخلی و خارجی تأثیرگذار باشد. پژوهش حاضر قصد دارد، با هدف شناسایی اسطورههای ژاپن، این اسطورهها را در مجموعة انیمۀ ژاپنی ناروتو تحلیل کند. روش تحقیق کیفی با رویکردی توصیفی است. مسئلة اصلی بررسی انیمۀ ناروتو و تأثیر سینما و اسطورههای ژاپن بر آن است. نتایج حاصله نشان میدهد سینما براساس امتیاز واقعنمایی بر این انیمه تأثیرگذار بوده و باعث شده است که مجموعة ناروتو برای مخاطبان گوناگون باورپذیر باشد.
نمود فرهنگ در داستان های عامیانة ایرانی و هندی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 163-197
https://doi.org/10.30465/acas.2020.5153
مریم شریف نسب، رعنا جهاندیده
چکیده قصههای عامیانه همواره از جهتهای مختلفی مورد بررسی قرار گرفتهاند. یکی از دیدگاههایی که میتوان قصههای عامیانه را بررسی کرد، توجه به شباهتها و تفاوتهای فرهنگی بین قصههای عامیانه دو کشور است. به این دلیل که قصههای عامیانه تصویری بدون تزئین از زندگی مردم را نشان میدهد، این بررسیها میتواند شناختی عمیق از فرهنگ اقوام مختلف را به نمایش بگذارد. ساختار و محتوای هر قصه مؤلفههای فرهنگی آن را در بردارد. در این پژوهش ساختار و محتوای قصههای عامیانه ایران و هند با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی عرفی بررسی شدهاند. این بررسی در بیست داستان (ده داستان از هر کشور) در عناصری چون پیرنگ، کاراکترهای فعال، ساختار، موضوع و درونمایه، صورت گرفته و در پایان نشان داده شده است که در کنار شباهتهای زیاد تفاوتهای بنیادین در ساختار، کاراکترها و محتوای قصههای دو کشور وجود دارد که بیانکنندهی خاستگاههای متفاوت فرهنگی دو قوم است.
واکاوی عناصر گروتسک در فضاسازی و شخصیتپردازی انیمههای سیاه ژاپنی با تاکید بر انیمه پاپریکا
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 191-216
https://doi.org/10.30465/acas.2025.50339.1179
زهرا مقیمی، اکرم قاسمپور
چکیده انسان مدرن در اجتماع و جهان پرهیاهوی امروز، مملو از امیال و احساسات سرکوبشده است. او همیشه تلاش میکند راهی برای برونریزی و از بین بردن احساسات نامطلوب خویش پیدا کند. یکی از راههای دستیابی به احساساتی که در اعماق وجود آدمی تهنشین شده است، همذاتپنداری با فانتزیهای هنجارشکن، پیچیده و یا عمیقی است که در برخی انیمهها وجود دارد. انیمهی پاپریکا سرشار از تصاویر شگفتانگیز و متناقض است، این انیمه میتواند میل انسان را به تاریکی، نامیرایی و اکتشاف، ارضا کند. انیمهی پاپریکا کارناوالی را به تصویر میکشد که کلاژی (Collage) از فرهنگها، مذاهب، سمبلها و وقایع ملتهای مختلف است که مرز بین رؤیا و هنر با جهان واقعی است و میتوان آن را مصداقی بر نظریهی کارناوال باختین دانست. سؤال این است که بهکارگیری عناصر گروتسک چه تأثیری بر فضاسازی، شخصیتها و بهطور کل روایت اثر میگذارد؟ این مقاله در تلاش است بر اساس نظریهی کارناوال باختین، تأثیر عنصر گروتسک در انیمهی پاپریکا با تحلیل سبکشناسانه و زیباییشناسی بصری، بررسی کند.
نگاهی به خاستگاه احتمالی روایات کوش پیلدندان
دوره 2، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 195-218
https://doi.org/10.30465/acas.2020.4997
رضا غفوری
چکیده وشنامه منظومهای است پهلوانی و موضوع آن سرگذشت ضد قهرمانی به نام کوش پیلدندان است که بیشتر سالهای عمر خود را در نبرد با فرزندان جمشید و پهلوانان ایرانی به سر میبرد. به جز کوشنامه در دیگر متون پهلوان ایران نیز دربارۀ پیلدندان روایتهای متعدّدی آمده که اغلب با گزارش آن منظومه متفاوت است و اختلافهای دارد به ویژه آنکه در این دسته منابع، داستانهای متعدّدی دربارۀ پایان زندگی او و چگونگی کشته شدنش دیده میشود. یکی از نکتههای ابهامآمیز دربارۀ کوشنامه و به ویژه قهرمان آن، خاستگاه روایات آن است که اغلب میان پژوهشگران اختلاف نظرهایی دیده میشود و پژوهشگران فرضیههای مانند ارتباط داستانهای کوش با شاهان کوشان و یا برعکس سامی نژاد بودن آن آوردهاند. در این مقاله نخست به بررسی داستانهای کوش پیلدندان در ادب پهلوانی ایران و نقد برخی نظریههای دربارۀ آن میپردازیم سپس دربارۀ منشأ احتمالی روایات این ضد قهرمان با ذکر شواهدی سخن میگوییم.
نگاهی تطبیقی به صلح کل اکبری و آموزۀ وحدت ادیان در مکتب آذرکیوان
دوره 1، شماره 1، اسفند 1401، صفحه 227-245
https://doi.org/10.30465/acas.2019.2695
فرزانه گشتاسب
چکیده دوران حکومت اکبرشاه، سومین فرمانروای تیموری هند، بهدلیل دیدگاههای خاص سیاسی و دینی وی، یکی از مهمترین و برجستهترین دولتها در تاریخ هند شناخته شده است. اعتقاد به صلح کل و برقراری فضای آشتی و مدارای دینی بین پیروان ادیان و مذاهب، عقاید عرفانی، پرستش افلاک و ستارگان، ایراندوستی و توجه به زبان فارسی، تمایل به برگزاری جشنهای ایران باستان، هزارهگرایی، و باور به تناسخ مهمترین اعتقادات اکبرشاهاند. در این مقاله تلاش میشود، پساز مروری کوتاه بر عقاید اکبرشاه که نشان از تلاش او برای جمعکردن عقاید و باورهای ادیان و مذاهب گوناگون دارد، دربارۀ نسبت یکی از عقاید او یعنی صلح کل با عقیدۀ وحدت ادیان آذرکیوان پژوهش و بررسی دقیقتری صورت گیرد و احتمال برخورد و ارتباط این دو عقیده بررسی شود.
شناخت طرح و نقش در قالی های ارمنی باف ایران (منطقه «چهار محال و بختیاری» و «فریدن»)
دوره 3، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 189-219
https://doi.org/10.30465/acas.2025.25337.1074
زهرا محمودی، علی وندشعاری، سهیلا جمشیدیان
چکیده قالی ایران دارای تنوع در طرح و نقش و نشان دهنده فرهنگ های بومی و قومی در خود می باشد. چهار محال و بختیاری، فریدن جزو مناطق مهم قالی بافی ارامنه ایران می باشد.هدف مقاله شناسایی و معرفی طرح و نقش و طبقه بندی قالی این قوم کهن است. این پژوهش توصیفی بوده و تحلیل اطلاعات با رویکرد کیفی است. در مجموع تعداد 27 قالی در این منطقه شناسایی و بررسی شده است و جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای و نیز میدانی است. نمونه قالی ها از بازار، مجموعه دارها، و تعدادی هم مربوط به خانه های شخصی و اماکن مذهبی، و نیز از منابع کتابخانه ای تهیه شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد که قالی های ارامنه دارای طرح و نقش اصیل و خاص بوده، و به شکل کلی طرح های واگیره ای، خشتی و قابی در چهار محال بیشتر و استفاده از طرح هایی با گل های طبیعی در فریدن بیشتر کاربرد دارد. نکته مشترک در قالی های هر دو منطقه اولویت داشتن بکارگیری نقشمایه های گیاهی است.
تحلیلِ تطبیقیِ متن دو ترانۀ ایرانی و افغانی در دورۀ همهگیری کروناویروس کووید-19 با رویکرد استعارۀ شناختی
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 199-220
https://doi.org/10.30465/acas.2020.5329
مریم سادات فیاضی
چکیده باور به نقش انکارناپذیر موسیقی در کاهش استرس از یک سو و پذیرفتن آن بهعنوان ابزاری کمهزینه و کارآمد در آموزش، بستر مناسبی فراهم آورده برای خلق آثار هنری موسیقیای در دورۀ همهگیری کروناویروس کووید-19. فصل مشترک این آثار وجوه هنری و زیباییشناختی آنها و وجه ممیزشان- صرف نظر از سبک و سازبندی- محتوا و پیامی است که خالقانشان برآنند تا به شنوندگان خود منتقل کنند و شامل گسترۀ کرانگشادهای است از موضوعات اجتماعی و سوگیریهای سیاسی تا مسائل آموزشی و اخلاقی. پژوهش پیشرو، تحلیل تطبیقی متن دو ترانۀ ایرانی و افغانی است تا از گذر آن بتوان مولفههای زبانشناختی آثار هنری را در دو پارادایم فکری بازشناخت. بنیان نظری پژوهش بر آرای زبانشناسان شناختی و بهطور خاص استعارۀ مفهومی استوار است. پیکرۀ دادههای پژوهشِ کیفی پیشرو، متن دو ترانه از رضا صادقی خوانندۀ ایرانی و فرهاد دریا خوانندۀ افغان است که با روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گرفتهاند. یافتههای پژوهش ناظرند بر این که علیرغم گزینش استعارۀ مفهومی واحدی برای بیان یک موضوع مشخص، برجستهکردن عناصر متفاوتی از حوزۀ مبداء، به شکلگیری رویکردهای متباینی میانجامد که در کنار یکدیگر آنتینومی کاملی را برمیسازند.
بررسی ساختار کاشیکاری و کتیبههای مساجد دوره قاجار از منظر ریختشناسی (نمونه موردی: مسجد نصیرالملک شیراز)
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 217-242
https://doi.org/10.30465/acas.2025.48459.1175
میترا منصوری آردکپان، مژگان رئوف رحیمی
چکیده مسجد مکان عبادت و تجمع مسلمانان در شهرهای اسلامی است که معمولاً در میان عناصر شهری و یا روستایی جایگاه والایی دارد. در ایران از کاشی هم برای تزئین هم به منظور استحکام بنا استفاده میشود. در اغلب موارد، هنر کاشی در تزئینات الگویی با الهام از نقوش و رنگها با ساختار هندسی شمسه در کاشیکاری مساجد استفاده میشود. در دوران اسلامی به دلیل اهمیت خوشنویسی و تحریم نقاشی کتیبهها حائز اهمیت شدند. تزئینات کتیبهها از ممزوج شدن و درکنارهم قرارگرفتن خط و نقش به دست میآیند و بر حسب زمان، مکان یا موقعیتشان با مواد و مصالح مختلف کار میشدند. نتایج حاصل از این پژوهش که به روش کیفی- تحلیلی و توصیفی صورت گرفته است، نشان میدهد، در مسجد نصیرالملک شبستان غربی شبستانی متفاوت از شبستان شرقی است. شبستان غربی از منظر سادگی در نقوش کاشی، فقط نقوش هندسی دارد و کتیبهای ندارد، اما نقوش کاشی در شبستان شرقی، گلدسته و طاق مروارید شامل نقوش گیاهی است و نقوش جانوری همچون بلبل که شاخصه نقوش معماری قاجار است، دیده نمیشود. همچنین، در میان این نقوش گیاهی نقوش ابنیه و معماری به سبک اروپایی بسیار خودنمایی میکند. از نظر کتیبهها نیز با توجه به فراوانی، خط ثلث و سپس خط کوفی با مضامین آیات قرآنی و ادعیه اولویت دارد. خط نستعلیق هم در مواردی دیده میشود که از آن برای کتیبههای اطلاعرسان استفاده شده است.
نقش جنگ نامه سرایی در بازنمایی استقلال سیاسی افغانستان معاصر
دوره 2، شماره 2، اسفند 1402، صفحه 219-243
https://doi.org/10.30465/acas.2020.4351
سید علی قاسم زاده، تاج الدین آروین پور
چکیده جنبش جنگنامهسرایی در ادبیات معاصر افغانستان همزمان با قیامهای مردمی در برابر انگلیسیها آغاز شد که به جنگ اوّل افغانستان و انگلیس(1217- 1220هـ.ش/ 1839- 1842م) معروف است. با تجاوز استعمار انگلیس به افغانستان روح حماسی و رزمی در مردم این سرزمین برانگیخته شد و منجر به جهاد مسلحانه و خلق منظومههای حماسی متعدد شد. این منظومهها در وزن و سبک بهتبعیت از شاهنامۀ فردوسی به نظم درآمدهاند. موضوع اصلی این جنگنامهها، وصف دلاوریها و کیفیت مبارزة مردم افغانستان در برابر بیگانگان، مخصوصاً انگلیسیها و منازعات خانوادگی امرا و حکام محلی است. این جستار به شیوۀ توصیفی– تحلیلی در پی آن است که نقش جنگنامهسرایی را در انعکاس واقعیتهای تاریخ سیاسی معاصر افغانستان بررسی کند. از نتایج تحقیق برمیآید که اساسا تعدد این جنگنامهها گواه احساس ضرورت تاریخی در شاعران برای حفظ هویت ملی و تلاش آنان برای ثبت و ماندگاری دلاوریها و دستاوردهای اتحاد ملی در پیکرة ژانر حماسه است. مقبولیت و معیارمندی شاهنامة فردوسی در افغانستان عامل اساسی گرایش مقلدانة این شاعران برای سرایش جنگنامههای حماسی است؛ اگرچه هیچیک را نمیتوان در سبک و زبان و حتی موضوع همپایة نقش و کارکرد شاهنامه در ادبیات حماسی دانست، لیک برخی از این جنگنامهها آثار عاطفی عمیق در میان مردم افغانستان و برانگیختگی حس وطندوستی و تمایل به وحدت و استقلال ملی در تاریخ معاصر افغانستان داشته و دارند.
مطالعة تطبیقی پوشاک بانوان دربار و اشراف دورة صفوی و دورة عثمانی، براساس سفرنامهها و تصاویر نگارگری
دوره 1، شماره 1، اسفند 1401، صفحه 247-270
https://doi.org/10.30465/acas.2019.2696
مهتاب مبینی، مهری فیضی
چکیده در این پژوهش پوشاک بانوان دو دورة صفویه در ایران و دوران همعصرش در عثمانی بررسی تطبیقی میشود. بهدلیل طولانیبودن دورۀ این حکومتها و بررسی دقیقتر این موضوع، دورۀ حکومت شاه اسماعیل اول تا شاه عباس دوم که مقارن با سلطنت بایزید دوم تا سلطان محمد چهارم در حکومت عثمانی است بررسی میشود. این موضوع از آنجا اهمیت یافت که در چند عکس و نگارگری عصر صفویه و عثمانی تشابهاتی در مدل و اجزای پوشاک بانوان بهچشم میخورد و این سؤال مطرح شد که منشأ تشابهات پوشاک بانوان صفوی و عثمانی کدام سرزمین بوده است؟ در این پژوهش بهروش توصیفی ـ تطبیقی و شیوة گردآوری کتابخانهای وجوه اشتراک و افتراق پوشاک بانوان صفوی و عثمانی بررسی میشود. نتایج نشان میدهد که اجزای پوشاک بانوان عثمانی (نه تمامی آن، بلکه قسمت اعظم آن) ازجمله پیراهن زیر، پیراهن رو، و پاپوش و شلوار بسیار شبیه پوشاک بانوان ایرانی در عصر صفوی است.
همسانیهای فکری خیام و شکسپیر؛ با تکیه بر نمایشنامههای شکسپیر
دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 221-239
https://doi.org/10.30465/acas.2020.5439
توران محمدی، مسعود باوان پوری
چکیده ادبیات تطبیقی یکی از کاربردیترین گرایشهای ادبیات نوین است که به بررسی و مطالعة شباهتها و تفاوتهای آثار ادبی فرهنگهای مختلف میپردازد. اندیشههای خیامی از جمله موضوعهای محوری و خاصی میباشد که بر ذهن و نوع تفکّر بسیاری از نویسندگان و ادیبان تأثیر گذاشته است. از جمله کسانی که این اندیشهها در آثارش انعکاس یافته است، ویلیام شکسپیر است. نگارندگان در جستار حاضر برآنند که با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و با تکیه بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به بررسی شباهتهای فکری خیام و شکسپیر پرداخته و با کنکاش در آثار نمایشی شکسپیر این همسانیهای فکری را نمایان سازند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که حیرت و سرگشتگی و بدبینی شکسپیر مانند خیام، زادة تشنج و ناامنیِ اوضاع اجتماعیای است که از نظر مذهبی دچار تحول شده است. هر دو انسانها را در عرصۀ عالم اشباح و تصاویر و سرگردانی میبینند که بدون هیچ هدفی میآیند و بدون مقصدی میروند. یکی دیگر از تفکّرات مشترک آن دو، بیاعتباری دنیا و و عدم اعتماد به آن است. خیام بارها مطرح کرده است که این دنیا چه اعتباری دارد سرانجام باید رفت. شکسپیر نیز اندیشهای همسان با خیام دارد؛ بیاعتباری جهان را میتوان به وضوح در نمایشنامههای او به ویژه هملت و مکبث سراغ گرفت. حدیث مرگ و عجز بشریت در برابر آن دیدگاه خیام به زندگی، دیدگاهی بد سرانجام است؛ او بشر را در مقام مرگِ محتوم، عاجز میداند. نبرد با سرنوشتی که در آثار شکسپیر، مخصوصاً در هملت، دیده میشود همسان با اندیشة خیام است.
تاثیر نقالان پردهدار و برپایی شبیهخوانی بر سیر تکوین پردههای درویشی از نگاه شکلی و محتوایی
دوره 3، شماره 1، شهریور 1403، صفحه 221-237
https://doi.org/10.30465/acas.2023.36499.1136
مریم نعمت طاووسی، مریم کیان اصل
چکیده در نوشتار حاضر تاثیر نقالی و شبیهخوانی به عنوان دو هنر اجرایی، بر تحولات شکلی و محتوایی پردههای درویشی مورد بررسی قرار گرفت. بدین منظور، پس از نگاهی تاریخی به روند نقاشی از بزرگان دین در ایران، مجالس نقش بسته بر یک نمونه پرمخاطب پرده درویشی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. شواهد حاکی از آن است که در دوران صفویه پردههای صورتخوانی که شاید نام دیگر بر شمایلخوانی باشد، نقطه آغاز پردههای درویشی است. به تدریج شمایلها نه در فضایی ایستا، بلکه در میانۀ عمل یا لحظهای از رویدادی مشخص نقش زده شدند، سپس بخشهای تاثیرگذار از یک واقعه مشخص بر یک پرده نقش زده شدند. ساختار طومارهای نقالی هم در شکلگیری فرمی پرده درویشی بیتاثیر نبودند و شاید بتوان پرده درویشی را از دید ساختاری ترجمان دیداری طومارهای نقالی دانست. گرچه پرده درویشی فاقد ساختار تودرتو است، اما از قصهای فراگیر و چندین قصه خرد تشکیل شده است. گونهگونی موضوعی مجالس مبتنی بر قصهها چنان است که بیشتر این مجالس با نقش مرکزی ارتباط موضوعی ندارند. گریز گاه و بیگاه پردهخوان به تصویر مرکزی این ارتباط را برقرار میکند. رواج و شکوفایی شبیهخوانی در دوران قاجار از دید محتوایی بر پردههای درویشی تاثیر گذار بودند.
