دوگانه ایران و افغانستان در داستان آواره بیخورشید
دوره 3، شماره 2، اسفند 1403، صفحه 17-34
https://doi.org/10.30465/acas.2025.51985.1184
زهرا حاتمی
چکیده مقاله حاضر با استفاده از نظریه پسااستعماری تلاش در بازنمایی نحوه مواجهه ایرانی میزبان و افغانهای مهاجر در اثر داستانی «آواره بیخورشید» نوشته محمدهادی محمدی دارد. پرسش اصلی مقاله حاضر آن است که تصویر ارائهشده از افغانی مهاجر در روایت داستانی «آواره بیخورشید» حاوی چه پیامهایی است و چه نقشی در برساخت هویت جدید از خودِ افغانی در برابر دیگریِ ایرانی بازی میکند. فرضیه تحقیق حاضر آن است که آنچه در روایت محمدی در بازنمایی زندگی بومان، کودک کارگر افغانی مییابیم به نحوی پُررنگتر در روایت نویسندگان افغانی نیز قابل ردیابی است که در آن بر هویت، نژاد، زبان، فرهنگ و تاریخ متفاوت افغانستان و ایران تأکید شده و تلاش گردیده است در مقابله با موقعیت فرودستی جامعه مهاجر، وجوه امتیازبخشی آنان برشمرده شود. این روایتها جامعه فرودستانگاشتهشده افغانی مهاجر را به صدا درآورده و به آنها این امکان را داده است که نهتنها با روایتهای مخالف خود مقابله کنند، بلکه این روایت فرودستکننده را برعکس نمایند و از مزایای فرهنگی، تاریخی و طبیعی کشور خود سخن بگویند. قدرت سخن و روایت آنها به نحوی است که توانسته است بر ذهنیت نویسندگان ایرانی نیز تأثیرگذار شده و آنها را وادار به نگارش آثار خود در چنین فضای گفتمانی کند.
