کلیدواژه‌ها = ادبیات تطبیقی
زبان و ادبیات

بررسی تطبیقی دیدار شمس و مولوی با دیدار بویا و جونگزیچی چینی بر اساس نظریه کهن‌الگویی یونگ

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 21 خرداد 1404

https://doi.org/10.30465/acas.2025.52060.1187

تهمینه بازدار

چکیده ادبیات همواره بستری برای شناخت جنبه‌های گوناگون فکری،فرهنگی و اجتماعی تمدن‌ها و لایه های زیرین اندیشه در ملل مختلف را فراهم کرده است؛ ادبیات تطبیقی ابزاری است که درتحلیل اشتراکات و افتراقات آثار ادبی ملل مختلف و برای نشان دادن تاریخ اندیشه‌ها و پیوند آنان بسیار کارآمد است. بررسی و کاوش در کرانه‌های ادبیات فارسی و چینی ما را به آثاری رهنمون می‌کند که علی‌رغم تفاوت‌های ساختاری، مشابهت‌های فراوانی دارند. از جمله این آثار، داستان دو دیدار مولوی با شمس و بویا باجونگزیچی است. در این پژوهش، با روشی تحلیلی- تطبیقی، ضمن مقایسه داستان دو دیدار شمس و مولوی و بویا و جونگزیچی بر اساس نظریه کهن الگویی یونگ، به بررسی شباهت‌ها و تفاوت‌های آنها در دو فرهنگ ایران و چین بر پایه اندیشه صوفیانه و حکمت شرق پرداخته و در پرتو چنین رویکردی چرایی و چگونگی شروع، ادامه و انتهای این دو داستان تحلیل گردیده‌است. نتیجه‌ی پژوهش نشان می‌دهد، هر دو داستان از نظر چهارچوب یا خط اصلی در زمینه‌ی کهن الگوی پیرمرد خردمند و کهن الگوی مرگ و تولد دوباره بسیار شبیه هستند، در حالی‌که حوادث بعد از جدایی دو محبوب یا دو دوست صمیمی در پایان این دو داستان و نیز بنیادهای عرفانی این دو داستان از جمله مؤلفه‌های اساسی متمایزکننده آنها به شمار می‌رود.

همسانی‌های فکری خیام و شکسپیر؛ با تکیه بر نمایشنامه‌های شکسپیر

دوره 2، شماره 1، شهریور 1402، صفحه 221-239

https://doi.org/10.30465/acas.2020.5439

توران محمدی، مسعود باوان پوری

چکیده ادبیات تطبیقی یکی از کاربردی‌ترین گرایش‌های ادبیات نوین است که به بررسی و مطالعة شباهت‌ها و تفاوت‌های آثار ادبی فرهنگ‌های مختلف می‌پردازد. اندیشه‌های خیامی از جمله موضوع‌های محوری و خاصی می‌باشد که بر ذهن و نوع تفکّر بسیاری از نویسندگان و ادیبان تأثیر گذاشته است. از جمله کسانی که این اندیشه‌ها در آثارش انعکاس یافته است، ویلیام شکسپیر است. نگارندگان در جستار حاضر برآنند که با استفاده از روش توصیفی – تحلیلی و با تکیه بر مکتب آمریکایی ادبیات تطبیقی، به بررسی شباهت‌های فکری خیام و شکسپیر پرداخته و با کنکاش در آثار نمایشی شکسپیر این همسانی‌های فکری را نمایان سازند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که حیرت و سرگشتگی و بدبینی شکسپیر مانند خیام، زادة تشنج و ناامنیِ اوضاع اجتماعی‌ای است که از نظر مذهبی دچار تحول شده است. هر دو انسان‌ها را در عرصۀ عالم اشباح و تصاویر و سرگردانی می‌بینند که بدون هیچ هدفی می‌آیند و بدون مقصدی می‌روند. یکی دیگر از تفکّرات مشترک آن دو، بی‌اعتباری دنیا و و عدم اعتماد به آن است. خیام بارها مطرح کرده است که این دنیا چه اعتباری دارد سرانجام باید رفت. شکسپیر نیز اندیشه‌ای همسان با خیام دارد؛ بی‌اعتباری جهان را می‌توان به وضوح در نمایشنامه‌های او به ویژه هملت و مکبث سراغ گرفت. حدیث مرگ و عجز بشریت در برابر آن دیدگاه خیام به زندگی، دیدگاهی بد سرانجام است؛ او بشر را در مقام مرگِ محتوم، عاجز می‌داند. نبرد با سرنوشتی که در آثار شکسپیر، مخصوصاً در هملت، دیده می‌شود همسان با اندیشة خیام است.